X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 28 مرداد‌ماه سال 1394 @ 06:03 ق.ظ

دیشب ساعت یک و نیم شب یکی بهم پیام داد که میشه کمی  منیرو را برام معرفی کنی. گفتم خوب منیرو نویسنده است بزن تو گوگول اطلاعاتش می یاد. گفت" اره می دونم نویسنده است من نوشته هاش رو خیلی دوست دارم و خیلی خوشحالم که باهاش دوستم. اما من دلم می خواد بدونم که اون الان کجاست؟ ایران است یا خارج؟ کجایی هستند؟ چند سالشونه؟ مجردند یا متاهل"؟و…

چند نقطه گذاشت منظورش این بود که سوالهای بیشتری داره. فعلن اینا را من باید جواب بدم. خوب من رفتم زیر پتو و به سوالهای احتمالی بعدی فکر کردم. منیرو شبها زود می خوابند یا دیر؟ خواب می بینند یا نه ؟ اصولن چه خوابهای می بینند؟ وقتی صبح از خواب بیدار می شوند به کدام پهلو می غلتند؟ وقتی می روند دسشویی اول کدام پایشان را می گذارند؟ چند بار عاشق شدند؟ زیاد عاشق می شوند عایا؟ خسته نمی شوند از این همه عاشق شدن و فارغ شدن؟ فکر می کنند باز هم دل بسپارند؟

خوب راست می گه. واقعن چه معنی داره. نویسنده های محترم شما باید در اول هر داستانتون وضعیت خودتون رو بروز کنید اینکه بلوند، دوست دختر، معشوقه دارید یا نه؟ خانم ها دوست پسر، چوم، پارنتر دارند یا نه؟ ما باید بدونیم که شما عایا دلتون می خواد دوباره عاشق بشید یا نه؟

من  دیگه هیچ کتابی از هیج نویسنده ای نمی خونم تا زمانی که ندونم چند سالشه؟ کوجا زندگی می کنه؟ با کی زندگی می کنه؟ کی می خوابه؟ با کی بوده؟ با کی هست؟ با کی می خواد باشه.


سوژه دوم

یکی از کربلای معلی بهم درخواست دوستی داده، بعد هم پیام داده که" ممکن است دوستی درخواست". من هم دیدم گوگول ترنسلیت دلش می خواد با من دوست شه. گفتم سربه سرش بذارم. گفتم شما پارسی بلدید؟ گفت" من صحبت کمی فارسی، شما تکلم عربی؟"  گفتم انا لاتکلم عرب. بعد ولش کردم از اون روز تو گوگل ترنسلیت نشسته هی پیام می ده "صحبت با من، ممکن سوال؟ عشق هست ، تو کرد سکوت، من شد غم...


سوژه سوم:


دیشب خواب دیدم دوقلو زاییدم. خیلی خوشحال بودم همیشه دوست داشتم دوقلو داشته باشم. ماما داشت ناف دوقلوها رو به طرز وحشیانه ای می چید. بچه ها رو ندیدم اصلن نفهیدم دختر بودند یا پسر. ماما ادم عجیبی بود.   با صدای کلاغی که رویروی پنجره اتاق خوابم قارقار می کرد، بیدار شدم.حس زنی رو داشتم که زایمان کرده بود. دلم می خواست بچه هایم رو ببینم. حس مادری داشتم. می خواستم رو همون تختم بخوابم تا دوقلوها رو برام بیارند. کلاغ پشت سر هم قار قار می کرد که بلند شو ببینم این حس های چرت و پرت چیه که داری بلند شو برو دسشویی 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد